X
تبلیغات
ریپان

دلت مال من است

من به این ثانیه ها دلشادم..... 

به همین تنهایی..... 

به همین بودن بی دغدغه رویایی. به همین لحظه که گم می شوم و تو مرا می یابی...... 

به همین لاف زدن های قشنگ که پر از نور امید است دلم .... 

آی غم ها کجایید که من می خندم. ..... ور نه یک ثانیه بی دغدغه ماندن سهل است..... 

و محال است که یک لحظه ز یادم بروی..... 

کاش میدانستم که چرا روز و شبم با تو گره خورده ولی ....

باز هم باک ندارم که دلت مال من است ..... 

کاش میدانستی که کسی هست در این سوی زمین .... 

جنسش از سنگ ولی گر فراموش شود می میرد...


برچسب‌ها: دلت مال من است
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 12:56  توسط ریپ  | 

 
از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.

فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی 

می‌فرمایید؟"

خداوند پاسخ داد:

"دستور کار او را دیده‌ای‌؟

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی 

باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از 

جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده 

گرفته تا قلب شکسته، درمان کند."

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

"این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش 

بفرمایید."

خداوند گفت :

"نمی شود!!

چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک 

است، تمام کنم.

از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،

یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را 

وادار 

کند دوش بگیرد."

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.

"اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی."

"بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.

تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و 

زحمت بکشد."

فرشته پرسید :

"فکر هم می‌تواند بکند؟"

خداوند پاسخ داد :

"نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد."

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

فرشته پرسید :

"اشک دیگر برای چیست؟"

خداوند گفت:

"اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، 

تنهایی  و غرورش."


 

فرشته متاثر شد:

"شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند."

زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.

همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.

سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.

بار زندگی را به دوش می‌کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.

وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.

برای آنچه باور دارند می‌جنگند.

آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر 

برایشان مهم هستید.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد

زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن 

و بوسیدن می‌تواند هر دل 

شکسته‌ای را التیام بخشد.

کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،

آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند

زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.

خداوند گفت: "این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!"

فرشته پرسید: "چه عیبی؟"

خداوند گفت:

"قدر خودش را نمی داند . . ."

منبع :http://talajoojoo.blogfa.com/

برچسب‌ها: داستان خلقت زن, حتما بخوانید
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 12:55  توسط ریپ  | 

خانه های قدیمی را دوست دارم

چایی همیشه دم است

روی سماور

توی قوری

در خانه همیشه باز است

مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد

غذاها ساده و خانگی است

بویش نیازی به هود ندارد

عطرش تا هفت خانه می رود

کسی نان خشکه ندارد

نان برکت سفره است


دوستی ها حساب و کتاب ندارد

سلام ها اینقدر معنا ندارد


افسردگی بیماری نایابی است 

خانه های قدیمی را دوست دارم....!


برچسب‌ها: شما رو یاد کجا میندازه منو یاد خونه مامانم میندازه
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 12:30  توسط ریپ  | 

چای هایت را تلخ نخور! کمی نگاهم کن…

تمام قند های دلم را برایت آب می کنم


imgres.jpg
.

.

.
چای مینوشیدم...


یكباره دلتنگش شدم بغض كردم و اشك در چشمانم حلقه زد...


همه با تعجب نگاهم كردند!!!


لبخند تلخی زدم و گفتم «چقدر داغ بود» !
.

.



تلخ منم 

همچون چای سرد

که نگاهش کرده باشی ساعات طولانی و

 ننوشیده باشی

تلخ منم

چای یخ که هیچکس ندارد هوسش را!

برچسب‌ها: چای
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 12:26  توسط ریپ  |